صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
اگر
و باز هم رد آنها را در مقابل آینه پاک کردم

و رد آن‌ها را از تمام لیوان‌ها پاک کردم

و رد خزنده آخرین عبور را از تمام ملافه‌ها

و چسبناکی آن آخرین رد از آخرین حلزون که از بناگوش من پاک نمی‌شد

اگر آنها از این کوچه گذشته باشند

ردی از خود گذاشته باشند

ردی که آرام آرام تا سطح همه شهر رفته باشد

همه خیابان‌های شهر

که من در خط رد آن آخرین حلزون در تمام کوچه‌ها گشته باشم

و چشم‌هایم را بین خطوط همه صورت‌ها دوانده باشم

و همه درزها را پاییده باشم

که آن آخرین حلزون رد آخرین خود را به جا گذاشته باشد

و اگر با خط پاک شده از دور لب

و خط پاک شده از دور چشم

و خط پاک شده از کف دست

باز هم در کوچه‌ها گشته باشم

که باز هم در محل گذر آن همه رد در کمین مانده باشم

شاید باز هم حلزونی دیگر در رد دیگران آرام بخزد

و باز هم آن مایع لزج ترواش کرده باشد


ترجمه به سوئدی "سهراب رحیمی" در ادامه مطلب
مطلب کامل

یک خبر
قرار است فردا سه‌شنبه چهاردهم آبان‌ماه صعود خود به قله خانتانگیری و تلاش‌هایی که در صعود قله لنین انجام دادیم را گزارش دهم.

این گزارش در هفتادو دومین نشست ماهانه انجمن کوه‌نوردی ایران در محل ساختمان تشکل های غیر دولتی داده خواهد شد.

نشانی: خیابان استاد نجات اللهی(ویلا)،نبش چهارراه ورشو، سالن آمفی تئاتر2
مطلب کامل

چرا کوه‌نوردی می‌کنم
امروز پیام‌های کوتاهی از طرف دوستانم دریافت کردم که روز کوه‌نورد را به من تبریک می‌گفتند با مقدمه‌ای از ادموند هیلاری که توجیه قابل درکی برای صعود خود بیان کرده بود: «باید از آن کوه بالا می‌رفتیم چون این کوه آن‌جا بود».
با خود فکر کردم همه سرزمین‌ها و همه سطح اشیا آن جا ایستاده‌اند در تمام پیرامون من و همه چیز می‌تواند برای حس و لمس من قابل دستیابی باشد؛ اما من شیب را انتخاب می‌کنم سربالایی تیز و دشوار را و هر چه دشوارتر می‌شود لذت بیشتری می‌برم.
پیش از این فکر می‌کردم مزه‌مزه کردن حس خوش پیروزی همه تلاش‌ها را لذت‌بخش می‌نمایاند اما وقتی در حین تلاش به خود آمدم متوجه شدم که با چه لذتی در چالش بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زنم و حس هراس از حادثه‌‌ای نزدیک‌، که هر آن ممکن است بود و نبود مرا معلق کند چگونه زیر دندان‌های من طعم گس لذت‌بخشی دارد.
و فکر کردم روانشناس‌ها کجا هستند که بین این همه حس پیچیده که قادر به ابراز آن نیستیم تعریفی ساده پیدا کنند و مثل یک ساندویچ پنیر بپیچند و قورت بدهند و بعد دست‌های خود را به هم بمالند که خوردیم و تمام شد. درست زمانی که عشق را با جملاتی ساده که با چاشنی میل مزین کرده باشند تعریف می‌کنند و تمام.
می‌توانم بگویم چیزی عظیم‌تر، پرابهت و عجیب جریان دارد. حرکت می‌کند و تمام تو را تکان می‌دهد.
مطلب کامل

مصاحبه با سوزان سانتاگ
گفتگویی با سوزان سانتاگ

پاییز 1983 - امی لیپمن


از سوزان سانتاگ بعد از این مصاحبه تا سال 2004 که وی دیده از چهان فرو بست، چندین رمان و مقالاتی مهم منتشر شده که می‌توان به مقالات: «ايدز و استعاره‌هايش»، «يک سال عکاسي در ايتاليا»، «ملاحظه رنج ديگران» و رمان‌های«عاشق آتشفشان» و «در امريکا» اشاره کرد.
هم‌چنین غیر از این مصاحبه، مصاحبه‌های دیگری با او انجام یافته که برخی از آنها به زبان فارسی ترجمه شده‌اند.

این ترجمه برگرفته از متن مصاحبه‌ای است که در هاروارد ادووکید منتشر شده است.
(مقدمه مترجم)

سوزان سانتاگ داستان‌نویس، مولف و فیلم‌ساز است.
کتاب‌هایش شامل دو رمان «نیکوکار» (1)، «اسباب مرگ»(2) و کارهای مختلف نقد می‌شود که «درباره عکاسی»(3)، «بیماری به عنوان استعاره»(4) از آن جمله‌اند.
او هم‌چنین نویسنده یک مجموعه داستان‌ کوتاه است: «من، بقیه»(6).

این مصاحبه در دو قسمت، در ماه آوریل و در نیویورک، متعاقب سخنرانی خانم سانتاگ در کالج بوستون انجام شد که در آن جا، او طبیعت قصه‌گویی را در گذشته و در فرهنگ و ادب معاصر به بحث گذاشت.

خانم سانتاگ در نیویورک زندگی می‌کند و اخیرا روی یک رمان کار می‌کند.

مقدمه امی لیپمن(7)- 1983

این مصاحبه در پانزدهم مهرماه در روزنامه کارگزاران منتشر شد.
مطلب کامل

تاندربرد
داستان بلندی از ان‌بیتی

اشاره: داستان‌های ان بیتی را با این امید ترجمه کردم که روزی اجازه نشر پیدا کند.
زندگینامه نویسنده را در لینک انتهای متن بخوانید.
مطلب کامل

سازم را کوک می‌کنم
سازم را کوک می‌کنم
درست وقتی که قرار بود در گوشه‌ی دیوار آرام بگیرد؛
و انگار که تارهایش را یکی‌یکی بریده باشند ساکت باشد؛
چون دلنگ‌دلنگ گاه و بی‌گاه آن هم قابل تحمل نبود.

چون ساز من هم مثل صدها ساز دیگر نه تنها با ارکستر رسمی هماهنگ نمی‌شد بلکه آهنگ ناسازگار آن گویی قصد خراب کردن ریتم نواهای رسمی و جدی جاری در کوچه‌ها و خیابان‌ها را داشت.

من باید نواهای آن را با مارش‌های جاری که اجازه داشتند در کوچه و خیابان شنیده شوند هم‌نوا می‌کردم
با مارش‌های عزا، مارش‌های نظامی، مارش‌های ادای احترام و مارش‌های رسمی دیگر؛

این همه طبل و دهل و صداهای بم مردهایی که اصلا با تو شوخی ندارند.

اصلا تحمل صدای زیر سازی را ندارند که آن وسط زوزه می‌کشد و هی تو را یاد ماده گرگ‌های بیابان می‌اندازد.

اما مگر نمی‌شد آهنگی ساخت که کسی را یاد چیزی نیاندازد؟

مگر نمی‌شد نوایی بنوازیم که با شنیدن آن هیجانی غیرمجاز درونمان را فرا نگیرد.

مگر نمی‌توان نوایی نواخت که به حرکات موزون ربطی نداشته باشد،

به دسته‌های عزا هم ربطی نداشته باشد و به مارش‌های نظامی و زوزه گرگ‌های بیابان؟

گفتم حالا که می‌توان آهنگ‌های نامربوط نواخت به سازم بگویم که قرار گوشه دیوار ما فسخ.

و سازم را کوک کردم.

اما گویا حواسم پرت بود و تا دستم با تارهای آن درآمیخت، همان نواهای قدیمی بلند شد.

باشد که به خیر بگذرد.
مطلب کامل



از سایت های دیگر
 یادداشتی درباره حوادث کوه نوردی در روزنامه اعتماد
 بومی گزینی، آبیاری کاشته های مردسالاری
 براي استاد رضا سيد حسيني به مناسبت روز تولدش
 ترجمه شعر "اگر" به سوئدی
 گردهمایی بزرگ هیمالیا نوردان استان تهران
 نگاهی به مجموعه داستان «عشق روی چاکرای دوم» نوشته ناتاشا امیری
 نقد و بررسی طرح بومی گزینی جنسیتی
 دو شعر از خورخه لوئیس بورخس
 عکسهای عصر قاجار
 "حقوق بشر و کرامت تهيدستان"، به مناسبت روز جهانی مبارزه با فقر
[ آرشيو ]